تبليغاتX
عشق و جنون

عشق و جنون

مطالب این وبلاگ مورد خطاب شخص خاصی نیست و برای استفاده عموم قرار داده میشوند

بازگشت به خوشبختی




سلاااااااااااام دوستای خوبم

یه خبر خوش ...

دوباره دارم به آرامش ی که قبلا تو زندگی ام داشتم برمیگردم

خیلی از خدا کمک خواستم و حالا .... شرمنده خدا شدم ...

خدا جوووووونم ، خیلی خوبی  ... ممنونم ازت

بنده خیلی بدی برات بودم و هستم .... منو ببخش !


خدا جونم همه چی آرومه

من چقدر خوشحالم 

این چقدر خوبه که کنارم هستی


خدایا! نمی گویم که دستم را بگیر


عمریست گرفته ای مبادا رها کنی…


اما تو ... !


تویی که روزی برام غریبه بودی ، آشنا شدی ...

و حالا باز همون غریبه ای هستی که بودی  ...

منو خوب شناختی !

میدونستی که انقدر قوی هستم که کمر در برابر مشکلات خم نکنم ...

بهت گفته بودم که تا حالا نشده چیزی رو بخوام و بهش نرسیده باشم

به تو هم میرسیدم ، اگه میخواستم ... شک نکن !

دیگه نمیخوام بهت برسم ، تو هم دیگه به برگشتن فکر نکن ...!

برای همیشه ، خداحافظ غریبه !!!


دوستان ، به یمن و مبارکی بازگشت دوباره خوشبختی ام ، یه سری گل میذارم که همه مون از دیدنش لذت ببریم


عکس های گل ها

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های زیبا از گلها

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس گل

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های زیبا از گل های رنگین

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های با کیفیت از گل ها

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM


عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

عکس های گلها - Www.Jalalpic.CoM

+ نوشته شده در 91/02/24 ساعت 2:32 توسط شیدا |


سکوت بارانی


خدایا خسته ام

خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار


حتی نمیدونم برای چی دارم انتظار میکشم ؟

به چی میخوام برسم؟

چی میخوام به دست بیارم؟
 
نمیدونم !!!

خدایا ، آرامش میخوام ...فقط  آرامش...


نمی‌دانم چه می‌خواهم خدایا


به دنبال چه می‌گردم شب و روز


چه می‌جوید نگاه خسته ی من


چرا فسرده است این قلب پر سوز










چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

تو نیز در سکوت به تماشا بنشین


سوختنم را



بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! 

بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !

 با دلت ، دل حکم کن !

 ...حکمِ دل :

 هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...

 دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ...

پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم .

 این دلِ من ! 

رو بکن حالا دلت را ...!

 دل نداری ؟!

 بُر بزن اندیشه ات را ...


 حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم ... !!!


+ نوشته شده در 91/02/02 ساعت 1:45 توسط شیدا |


خدا دوست دارد من و تو بخندیم


بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم:

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم:

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها ...




کنارم بخوابُ به دورم بتابُ

از این لب بنوش چو تشنه که آبُ

گل آتشی تو حرارت منم من

که دیوانه ی بی قرارت منم من

خدا دوست دارد لبی که ببوسد

نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد


خدا دوست دارد  من و تو بخندیم

نه در جاهلیت بپوسیم ، بگندیم

بخواب آرام پیش من لبت را بر لبم بگذار

مرا لمسم کنو دل را به این عاشقترین بسپار

بخواب آرام پیش من منی که بی تو می میرم

لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می گیرم


+ نوشته شده در 91/01/15 ساعت 23:43 توسط شیدا |


سال نو مبارک

 

 


دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه،

چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه.

تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي ،

به همه ي مخلوقاتش عطا کنه،

که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره.

پس فرخنده باد بر همگان مقدم بهار


 

 

چه کسی میگوید که گرانی شده است؟ 

دوره ارزانی است!

دل ربودن ارزان:

دل شکستن ارزان:

و دروغ از همه چیز ارزانتر:

قیمت عشق چقدر کم شده است:

کمتر از ‌آب روان:

و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!

 

 

 

باید فراموشت کنم

 چندیست تمرین می کنم

 من می توانم !می شود!

 آرام تلقین می کنم

 حالم ،نه،اصلا خوب نیست

 تا بعد،بهتر می شود

 فکری برای این دل آرام غمگین می کنم

 من میپذیرم رفته ای

 و بر نمی گردی همین

 خود را برای درک این ،صد بار تحسین می کنم

 کم کم زیادم می روی

 این روزگار و رسم اوست!

 این جمله را با تلخی اش ،صد بار تمرین می کنم

شیدا

______________________________________________

الهی با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار

دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام

بدهی کریمی، ندهی حکیمی

بخوانی شاکرم، برانی صابرم

الهی احوالم چنانست که میدانی

و اعمالم چنین که میبینی

نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز

یا ارحم الراحمین

بهترینها را در این روزهای پایانی سال

برای دوستانم که از بهترینها هستند مقدر فرما

سال نو مبارک   (دوست شیدا)



+ نوشته شده در 90/12/27 ساعت 23:58 توسط شیدا |


عشق و بیخیالی ...!


هنوز عادت به تنهایی ندارم

باید هر جوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی

چه دنیای غریبی بی تو دارم...




نه میتونم بگم حبسی...نه میذارم رها باشی
نه با من فکرت آرومه...نه میتونی جدا باشی

بهم خوبی نکن شاید...بیفتی،از سرم ساده،
داره میگیرتت از من... همونی که تو رو داده

واسم عادت شده حتما....که عطرت رو تنم باشه
یا حتی بعده هر دعوا...گناهت گردنم باشه

دلـــــــــــــــــم لــــــــــــــــک میزنه واســـت
دلم لک میزنه واست...زمانی که ازم دوری
ولی در خاطرم هستی...دیگه اینجاشو مجبوری

+ نوشته شده در 90/12/22 ساعت 14:1 توسط شیدا |


تاوان عاشقی


بهم میگه ، باید تاوان بدم !

تاوان چی رو ؟

تاوان عاشق شدنم رو ؟

اینهمه دوری و دلتنگی ، کمه ؟!

بازم ازم تاوان میخوای؟

دیگه چیزی ندارم بدم !

هرچی داشتم ازم گرفتی ...

روحمو ، احساسمو ، عشقمو ، آرامشمو و از همه مهمتر غرورمو ...!

فقط جونم مونده ، اگه با اون راضی میشی ، حاضرم اونم برات بدم !



دیگر

               نه ترانه حریف دلتنگی ام می شود.
             

                نه گریه های تنهایی.



                                          
نمی آیی؟!

+ نوشته شده در 90/12/15 ساعت 23:48 توسط شیدا |


دوســتت دارم و تاوان آن هر چه باشد ... باشد


دیروز جلسه ای بودم که افراد زیادی اونجا بودند ...

اما کاش مجبور به رفتن نبودم ...

کسی اونجا بود که  منو یادش مینداخت ...

نگاهش ، صحبت کردنش ، لبخندش ، حتی خستگی ها و کلافگی هاش ...

اما ازش بدم میومد چون اون مجنون من نبود،چون من شیدای یکی دیگه هستم تا آخر عمرم!

خیلی عذاب کشیدم ... خیلی آه کشیدم .... اما برای کی ؟ برای اونی که رفته ؟!

دست خودم نبود ... قلبم تنگ و تنگتر میشد ... آه پشت آه .... 

خدایا ! نکنه آهی که از سوز دلم میکشم ، بگیره ؟!

نه ! خداجونم بهم قول بده که این آه فقط خودم رو بسوزونه .. فقط خودم رو !


خیره نخواهم شد به هیچ چشمی

                           به حرمت

                                    قربت

                                          نگـاهـت...


+ نوشته شده در 90/12/13 ساعت 18:56 توسط شیدا |


آخرین نگاه ، اولین عشق

 

در خیال من بمان ، اما خودت برو ،

آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو !

 

ساعت ۴ و بیست دقیقه صبحه و از شدت درد دارم به خودم میپیچم ولی باید بنویسم

آسایش و راحتی خودم دیگه برام مهم نیست .. باید به قولی که دادم عمل کنم !

یادمه اون اولا به همدیگه قول داده بودیم که تا ۶۰ سالگی هم منتظر هم بمونیم و به پای هم بشینیم تا بتونیم اون موقع مال هم بشیم الان هم که یادش میفتم خنده از رو لبام کنار نمیره ... آخه هر وقت که چیزی ازم میخواست ، همین حرف خودش رو بهش یادآوری میکردم . این قول شده بود سلاح من!

حالا باید هر چیزی که یادم میاد رو بنویسم و اینجا نگهش دارم تا۶۰ سالگی... میدونم که اون ، اون موقع نیست ولی من که هستم ... منکه یادم نمیره چه قولی دادم! 

دلم نمیخواد تنها نگاه عاشقی رو که تو سی سال زندگی ام تجربه ام کردم ، فراموش کنم !

یادمه اون روز برای اولین بار همدیگه رو از نزدیک دیدیم ... عینک زده بود؛ بی انصاف عینکش رو هم برنمیداشت ! منو خوب شناخته بود و میدونست که بیشتر از هرچی دنبال نگاهشم ...!البته بذاریدمنم یه اعتراف بکنم .... دکتر بخاطر عمل بینی ام به من اجازه نداده بود که تا یک سال عینک بزنم وگرنه منم دقیقا همون کار رو باهاش میکردم ...

چیزی که باعث شده من این وقت صبح بیام اینجا ، یادآوری نگاه آخرمون بود ، وقتی داشتیم از هم جدا میشدیم.

از هم خداحافظی کرده بودیم ولی برای یه لحظه برگشتم که برای آخرین بار ببینمش که دیدم  اونم برگشته و داره منو نگاه میکنه ... نگاهامون بهم گره خورد ! و این قشنگ ترین نگاه و محکم ترین گره ای بود که تو زندگیم تجربه کردم ( البته فقط برای من )!!!

خداجونم ،ازت خیلی ممنونم که بهم اجازه دادی یه بار تو زندگیم ، عاشقی  رو ، هر چند کوتاه، با پوست وگوشت و خونم ، لمس کنم ؛ با اینکه دووم نداشت ولی حتی یادآوری اش هم برام زیباست ...

ببخشید دیگه باید برم ... بارون اشکام دیگه بهم اجازه تایپ کردن نمیدن ... فعلا خدانگهدار.

 

به من گفتی دوستم داری و روی قولت می ایستی

همین طور هم شد . . .

قولت را زیر پایت گذاشتی و روی آن ایستادی...!

 

+ نوشته شده در 90/12/11 ساعت 5:2 توسط شیدا |


 

سلام دوستای مهربونم

با عرض معذرت ، شاید یه مدت نتونم پیشتون باشم . متأسفانه حال جسمانی ام خیلی مساعد نیست

و خیلی نمیتونم پشت سیستم بشینم . امیدوارم زودتر خوب بشم تا بتونم بیام پیشتون .

دو دست نوشته ی آخرم ( شب های بی قراری ۳ و ۴ ) رو هم با هم گذاشتم که در مدت نبودنم ، وبلاگ

بدون مطلب نمونه.

محتاج دعاتونم

 

قابل توجه دوستانی که با پرشین بلاگ کار میکنند :

 

دوستان ، من  میام و به وبلاگ هاتون سر میزنم ولی نمیتونم هیچ نظری براتون ارسال کنم !

خواستم بدونید که  ، قصور از جانب من نیست .

 

+ نوشته شده در 90/12/08 ساعت 20:37 توسط شیدا |


شب های بی قراری(4)

 

 

حالم خیلی بده ...

تپش قلبم زیاد شده ...

درد شدیدی  تو قلبم حس میکنم .... ( بقیه در ادامه مطلب )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/12/08 ساعت 20:19 توسط شیدا |


شب های بی قراری (3)

 

خدایا ،چیکار کنم؟

امشب بی قرارتر از هرشب شدم

میدونم که نباید باهاش باشم ، میدونم که... بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/12/08 ساعت 20:17 توسط شیدا |


شب های بی قراری (2)

 

ساعت از سه نیمه شب گذشته و خوابم نمیبره ...

این سومین شبیه که بیدارم و سرم خیلی درد میکنه .

دلم میخواد بخوابم ، برای همیشه ، یه خواب ابدی...! (بقیه در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/12/07 ساعت 9:3 توسط شیدا |


شب های بی قراری (1)

 

 

امشب شب اولیه که از همدیگه جدا شدیم ...

براش آرزوی خوشبختی کردم و وبلاگی رو که با هم و به عشق هم ،

ساخته بودیم تا بلکه یه روز از این طریق بهم برسیم ، براش به یادگار گذاشتم ....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 90/12/06 ساعت 15:11 توسط شیدا |


عشق یا هوس!؟!

مرد یا نامرد!

راست یا دروغ؟

عشق یا هوس؟

بله دوستان ، خوب متوجه شدید...

دوست شیدا ، رفت !!!!!

شیدا هم میخواست بره ولی خیلی فکر کرد ، و دید اگه بره ، با اون آدم  به ظاهر عاشق ،هیچ فرقی

نمیکنه !الان شیدا مونده تا خیلی چیزا رو ثابت کنه...

موندم تا ثابت کنم مرد کیه و نامرد کیه ؟

موندم تا بگم کی تو عاشق بودنش صادقه و کی نه !؟

این وبلاگ مقدسه چون با تمام وجودم و با یه عشق پاک ، ایجادش کردم

و الان میمونم تا این احساس قشنگی رو که دارم حفظش کنم چون به خودم و به کارم ایمان دارم.

از این به بعد فقط برای دل خودم مینوسم ،برای یه دل شکسته ...

و  انقدر مینوسم و ادامه میدم تا روزی برسه که بتونم تمام  خرده ریزه های این شکسته دل رو جمع کنم

و دوباره از نو بسازمش ...

امیدارم که بتونم ، شما هم برام دعا کنید .

دوستای خوبم

تو این شبهای جدایی ، تنها چیزی که تسکینم میداد ، این بود که احساساتم رو بنویسم تا

بلکه به این وسیله کمی آروم بشم .

این دست نوشته ها رو بدون ذره ای تغییر ، تحت عنوان ( شب های بی قراری) ،کم کم براتون میذارم تا

بخونید و همینجا ، تو این وبلاگ ، به نوشتنشون ادامه میدم .

>> دوستتون دارم خیلی زیاد <<

                  ************************

سلام به همه دنبال کنندگان این وبلاگ جذاب اما تلخ

من دوست ترد شده شیدا هستم

با همین عنوان هوس از او جدا شدم

در مورد خودم حرفی نمیزنم اما شیدا:

شخصیتی قوی داره و دوست داره ...

نه نمیتونم بگم

ولی همین بس که گفته های بالا رو نمیپذیرم

چرا اومدم و اینها رو به این پست اضاف کردم،

چون ایمان دارم اگه یکی از شما از ته دل دعایی بکنه

اون دعا مستجاب میشه

پس گفتم تا ندونسته منو محکوم نکنید

شیدا یا بهتر بگم حاصل 30 سال صبر من

بزرگترین خاطره زندگیمه که من رو فقط واسه خاطره هاش میخواست

کاش این خاطرات شیرین می بود

معذرت از همه که در این وبلاگ مطلب گذاشتم

این وبلاگ مشترکه و در هر شرایطی مشترک میمونه

شما رو به خدای حق میسپارم

دوست ترد شده شیدا.

                  ****************************

سکوتی میکنم بالاتر از فریاد...!!! 

فقط اینو بگم که آدم با حاصل سی سال صبرش ، اینطوری برخورد نمیکنه!!!

با خوندن دست نوشته هام (شب های بی قراری) ، خودتون قضاوت کنید .

هرچند که هیچ وقت فکر نمیکردم روزی برسه که مجبور شم  احساس واقعی ام رو بهش نشون بدم

فکر نمیکردم هنوز هم باشه !میدونم اومده تا بیشتر از قبل شاهد خورد شدن غرورم باشه.

از خودم معذرت میخوام که دارم غرورم رو به پای عشقش نابود میکنم...

شیدا.

 

+ نوشته شده در 90/12/06 ساعت 14:35 توسط شیدا |


بهای عاشقی...؟!

 

 

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم

از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران

اول بدست آرم تو را ، وانگه گرفتارت شوم

 

 

 

دستانم را

حصاری میکنم برایت

حصاری از عشق

حصاری از بوسه

تا آنجا که نتوانی

جهان را

بی عشق من ببینی

...

چون فقط منم که میدونم وقتی دیوونه میشی، چجوری میشی!

چون فقط منم که میتونم آرومت کنم...

 

+ نوشته شده در 90/11/28 ساعت 23:6 توسط شیدا |


برای آنکه نمیداند چقدر دوستش دارم ...!

 

 

 

 

خیلی وقت است كه با تو زندگی می كنم ...

یعنی ، چشم هایم را كه می بندم تو می آیی !

 خب همین بس است برایم !

 نه ؟!

یعنی، تو،  رویایت هم آنقدر عزیز و بزرگ است برایم، كه راضیم می كند !

... راضی كه نه ! ولی خب ، چاره چیست، معنای من ؟!...

شب ها ، همیشه عجولم برای خواب !

... برای خواب كه نه ، برای بستن چشم هایم و آمدن تو !!

شب ها ، چراغ را خاموش می كنم ،

 دراز می كشم و با شوق چشم هایم را می بندم و انتظارت را می كشم !

در باز می شود ...

 تو می آیی ...!

همین است زندگی من !

 باورت می شود ؟؟!!...

دیوانه نیستم !

 ولی در خیابان كنارم هستی .

 دستم را می گیری ...

 برایم حرف می زنی ...

پشت هر میزی كه می نشینم ، تو روبرویم هستی !

 لبخند می زنی و بدون اینكه دیگران بفهمند ،

از آن نگاه های قشنگ و معنی دارت می كنی و هر دو می خندیم ...!!

آشفته می نویسم امشب ؟؟

 تو ببخش ...

 بعضی شب ها - مثل امشب - سرم پر می شود از این حرف های هرگز نگفته !

 و تا برایت ننویسم آرام نمی شوم .

به دل نگیر معنای دل !

 امشب هم از آن شب های دیوانگی ام است ..

كمی كه بنویسم ، آرام می شوم .....

...

..

.

 

بیچاره آهویی که اسیر چنگال شیره ...

 

و بیچاره شیری که اسیر چشمان آهوست !

 

+ نوشته شده در 90/11/23 ساعت 16:0 توسط شیدا |


سلامی دوباره ...

 

 

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 

 

 

 

سلام دوستای عزیزم

امیدوارم همگی خوب باشید

یک ماه و اندی ، ازتون دور بودم ولی برای من اندازه ده سال طول کشید

ببخشید که بدقولی کردم و برگشتنم ، بیشتر از یک ماه شد؛

 تو این مدت اصلا دسترسی به اینترنت نداشتم و هنوز هم مشکلم به صورت کامل

رفع نشده و با سختی وصل شدم.

ولی هر روز و هر لحظه یادتون بودم و به امید برگشتن پیش کسایی که دوسشون

دارم ،این دوری رو تحمل کردم.

من برگشتم ولی با یه دنیا غم و تنهایی...

دنیایی پر از آه حسرت ...

دنیایی پر از سوال .....

و این پرسش که بارها و بارها، با خودم تکرار کردم و میکنم که :

چرا آدما نقاب به چهره میزنند و ادعای بی نقابی میکنند؟!

کاش هیچوقت عشقی متولد نمیشد که احساسی بمیره... !

 

 

 

 

 

میخواستم واژه ای پیدا کنم تا ...

دلتنگی کهنه و بی خاصیتم را عرضه کند،

ولی

واژه ها باز هم غریبی میکنند.

دستی نیست تا

دستهای خسته ام را گرم کند...

نگاهی نیست تا

مرا امید دهد...

نفسی نمانده تا به آن تکیه کنم.

اینجا

آخرین ایستگاه عاشقیست ... !

 

 

 

+ نوشته شده در 90/11/19 ساعت 18:27 توسط شیدا |


پریشان از فراق یارم امشب

 

 

 

سلام به شما دوستان مهربان

دوستای خوبم ، من متأسفانه به مدت یک ماه ، نمیتونم درخدمتتون باشم .تو این مدت

هر کس پیغامی بگذاره ، حتما بعد از اومدنم ، جواب همه یادداشت ها داده

میشه.امیدوارم هرچه زودتر این یک ماه تموم بشه و بتونم به جمع صمیمی و دوست

داشتنی شما عزیزان برگردم.

 

 

چقدر سخته لحظه های دور از تو بودن ...

چقدر تلخه بی تو بودن.... 

گاهی در گوشه ای تنها میشینم و اشک میریزم ،

گاهی نیز عکسهات رو در آغوش میگیرم و از دلتنگی ات گریه میکنم...

چقدر دردناکه این لحظه های عاشقی...

انقدر دوستت دارم که دلم نمیخواد بگم که فراموشم کن !

چقدر این لحظه ها نفسگیره ....

چقدر این قلب بی گناهم پریشونه ... 

چرا این سرنوشت و روزگار بی وفا با قلب من نمیسازه!  

میدونم اگه با تو باشم فردا که رسید حال و هوای من از امروز دلگیرتره! 

قلب من بی طاقته ، چشمهام دیگه اشکی ندارند برای ریختن !  

نمیدونم از دوری تو اشک بریزم ، یا از دلتنگی ات ! 

نمیدونم غصه امروز رو بخورم ، یا غم فردا رو بکشم!

راهی جز عاشق ماندن و غم و غصه های عشق رو تحمل کردن نیست!

باید سوخت.....

 

 

پایان امشب

نرسیده به بامداد

می دزدمت از سکوت

می دوزمت به ستاره

 

 

 

نمیدانم چرا بیمارم امشب

سکوتی خفته در گفتارم امشب

غم اشک دلم آهسته میگفت 

 پریشان از فراق یارم امشب

........

....

..

.

تمام نظرات اخیر توسط دوست شیدا تایید شده اند

به همین دلیل بی پاسخ مانده اند

تا شاید روزی جواب داده شوند

میتوان گفت در حال حاضر تنها چیزی که از شیدا باقی مانده شما هستید

نمیدانم  آن 1 ماه چقدر طولانی میشود تا شاید برگردد

تمام

                                     (دوست شیدا)

 

+ نوشته شده در 90/10/14 ساعت 20:57 توسط شیدا |


آتش دل لیلی

 

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

 لیلی گفت: من.

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

 سینه اش آتش گرفت.

 خدا لبخند زد. لیلی هم.

خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

 لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.

 لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.

 مجنون سر رسید.

مجنون هیزم آتش لیلی شد.

 آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود

 

             

 

 

دلم بهانـه ات را می گیــرد

چقدر این روزها حس میکنم نبودنت را...

صدایت در گوشم می پیچد

و من بی اختیـــار میگویم :

 " جـآنــَم ؟؟ مرا صِـدا کردے؟؟"

 

+ نوشته شده در 90/10/11 ساعت 16:19 توسط شیدا |


انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده ...

 

 

 

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم 

 شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم 

 انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده 

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

  دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم 

 تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم

 حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم 

  من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم 

  دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

  نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن 

 منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم 

  برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم 

 آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن 

 نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 

Myspace Dividers - Christmas Dividers

 

دلم گرفته برايت ولي اجازه ندارم


که از نسيم و پرنده سراغي از تو بگيرم

 

۩۞۩  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

 

+ نوشته شده در 90/10/06 ساعت 1:0 توسط شیدا |


شدم در بند عشقی که راهی جز جدایی نیست!

 

 

 

 

چقدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش ،

 هیچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه

اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم

  دوسش داري...

چقدر سخته که بخوای تو گوشش فریاد بزنی که چقدر دوسش داری

ولی برای اینکه بیشتر بهت وابسته نشه ،

برای اینکه یه زندگی آروم داشته باشه، صدات رو تو گلوت خفه کنی....

چقدر سخته دلت پرباشه ساکت شی،ولی تو سینه داغون شی...

 

 

 

طوريم نيست خورد و خميرم فقط همين

كم مانده است بي تو بميرم فقط همين

از هر چه هست و نيست گذشتم ولي هنوز

در مرز چشمهاي تو گيرم فقط همين

 

 

 

شدم در بند عشقی که

که راهی جز جدایی نيست

مشو غمگین دل تنگم

که عادت کرده بر مرگم

صبوری کن تحمل کن

مشو در بند هر صیدی

که هر صیاد نمی داند

که صیدش دلبری زیباست. ...

 

+ نوشته شده در 90/10/02 ساعت 23:14 توسط شیدا |


یلداتون مبارک

سلااااااااااااااااااااااام دوستان

 

یلداتون مبااااااااارک

 

سال‌هاست که یلدا رو جشن می گیریم

سال ها پدربزرگ‌ها و مادربزرگ هامون شب‌های یلدا زیر کرسی نشستن

و شب زنده‌داری کردن

و حالا امشب ......

امشب یه شب خاصه......

 

چه حس خوبی دارم امشب

درسته که جسممون پیش هم نیست ولی

 واقعا احساس میکنم که کنارش نشستم

 

 

 

 

تو دوری از برم دل در برم نیست

خدا خدا هوای دیگری اندر سرم نیست

آرام جانم سرو روانم ! من بی تو نمانم

بیا ای نازنین، بیا ای مه جبین ،دردت به جانم!

از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه می در شب یلدا شکست

 

 

مهربونم!

من حتی گرمای تنت رو میتونم حس کنم!!!

دلم داره پر میکشه برای یه لحظه با تو بودن!!!

تو این شب طولانی ، از خدا برات یه عمر طولانی و با عزت و شادی میخوام

 

 

 

 

نازنینم!

ازت یه خواهش دارم:

 

دلم میخواد امشب که شب یلداست ،

به حضرت حافظ تفألی بزنی

و هرچی که اومد ، چه خوب ، چه بد، بیاری و اینجا بذاری

میخوام با دستای خودت و با دل مهربون خودت اینکارو بکنی...

 

 

 

 

 

 

الان که دارم این فالت رو میخونم ، بهت زده شدم .... نمیدونم چی باید بگم!

این دقیقا وصف حال ماست

مثل اینکه حافظ هم بی خبر از ما نیست

ولی خودت که میدونی حتی با تلاش های زیاد هم نمیتونیم بهم برسیم

ای خداااااااااااااا....... پس این چیه که برامون رقم زدی؟!

 

+ نوشته شده در 90/09/29 ساعت 0:41 توسط شیدا |


جز برای دل محبوب دعایی نکنید...!

 

 

 

 

در تمام لحظه هايم هيچکس


قصه انسانيم را حس نکرد


اسمان غم گرفته هيچ گاه


ديده باراني ام را حس نکرد


انکه سامان غزل هايم از اوست

بي سر و سامانيم را حس نکرد

 

 

 

 به آنجا رسیده ام که می دانم

دنیا مال خودش نیست

و من مال خودم نیستم

من زندگیم را

برای کس دیگری زندگی کردم

که نمی دانم کیست!

 

 

 

 یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 

 

+ نوشته شده در 90/09/27 ساعت 1:0 توسط شیدا |


میخوام بگم...

 

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت دوری ات رو  ندارم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ...

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی ات ، تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 

+ نوشته شده در 90/09/24 ساعت 20:52 توسط شیدا |


همیشه کم میارمت .... نمیشه که نبارمت

 

 

 

همین که مینویسم و به واژه میکشم تو رو

دوباره بار غم می شینه روی شونه های من

همین که می شکفی مثه یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات رو بار گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت

نمیشه که نبارمت

گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمی رسی این جوری پرس و جو نکن

فاصله ها ماله منن تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت نمیشه که نبارمت

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت نمیشه که نبارمت

همین که مینویسم و به واژه میکشم تو رو

دوباره بار غم می شینه روی شونه های من

همین که می شکفی مثه یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات رو بار گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت

نمیشه که نبارمت

 

 

اهنگش رو هم میتویند به صورت آنلاین بشنوید

چون حرف دل منه ، مطمئنم که به دلتون میشینه

 


+ نوشته شده در 90/09/21 ساعت 18:55 توسط شیدا |


جنون عاشقی

 

 

 

 جنون عشق تو مرا

                به ناکجاها برد

                     یه آن تمام وجودم

                                 به باد یغما برد

    کنون که در طلبت

           نشسته ام بی تاب

                  خبرنداری از دل من

                             که بی تو تنها مرد

     بیا دمی جنون مرا

               نظاره کن امشب

                      چگونه ماهی عشقم

                                 نهنگ دریا خورد

     زند فواره خون

            از دل ریش ریشم

                    چو تیغ عشق تو

                           با قلب من کندبرخورد

     بزن تو بر دل

         چاک چاک من چنگی

                  تو دانی این دل عاشق

                                 چگونه شیدا مرد

     من این جنون عاشقیم را

                   کنم به تو تقدیم

                    اگرچه پیش عشق بزرگت

                                 بود بسی این خرد

 

+ نوشته شده در 90/09/19 ساعت 2:3 توسط شیدا |